|
بعد از عمري يکي پيدا شد
ما را هم به بازي دعوت کند. دعوت خانوم معلم را به هيچ وجه نميشود رد کرد.
اگه قرار
بود دوباره متولد بشي و مي تونستي مکان تولد و رشته و شغلتو انتخاب کني ، چه
انتخابي مي کردي ؟
تاجيکستان را براي تولد
انتخاب ميکردم. آن وقت فارسي را با لهجهي فوقالعاده زيباي تاجيکي ميتوانستم
صحبت کنم. آهنگ «تاجيکستان جانِ جانان» را هم احتمالن جهاني ميکردم! حتمن رشتهي
مديريت را انتخاب ميکردم و تمام سعيام را ميکردم تا رشتهي «مديريت رستوران» را
تاسيس کنم تا کسي نگويد چرا با دکتراي مديريت (مثلن!) رستوران داري؟
حاضري يه
سال فلج کامل باشي ، در عوض جون يه آدمو نجات بدي ؟
بستگي به آدمش دارد. اگر
از اعضاي خانوادهام يا دوستان نزديکم باشد احتمالن بله. ولي براي بعضيها يک سال
فلج که چه عرض کنم. حاضر نيستم سه روز هم سرما بخورم.
تو زندگي
شخصيت ( نه اجتماعي ! ) انقد از کسي بدت مياد که راضي به مرگش باشي ؟
نه. اگر هم از کسي در
اين حد بدم بيايد ترجيح ميدهم زنده بماند و بدبختياش را ببينم تا اين که بميرد.
اگه خونت
آتيش بگيره و تو فقط بتوني يه چيزو ( از وسايل شخصيت ) برداري ، اون چيه؟
چيزي براي برداشتن
ندارم. احتمالن بر حسب عادت گوشي موبايلم را ببرم. اگر هم گوشي دستم باشد که
هندزفرياش را ميبرم که «خانهام آتش گرفته است» را با صداي شجريان گوش کنم.
آخرين باري
که خدا رو از ته دل شکر کردي کي و به خاطر چي بود ؟
من و خدا کلن زياد به پر
و پاي هم نميپيچيم. ولي پريروز که سه تا امتحان داشتم بعد از امتحان گفتم «خدايا
دستت درد نکنه»
آخرين
بدشانسي ( يا قوانين مورفي ) که واست اتفاق افتاده ؟؟
يادم نميآيد.
آخرين خوش
شانسي که واست پيش اومده ؟
به طور اتفاقي درگير
شرکت در کنفرانس اخلاق شدم که الان به يکي از خوشيهاي زندگيام تبديل شده.
هر چه فکر کردم نتوانستم
کسي را پيدا کنم که دعوتم را قبول کند به جز مسعود.
|